فرهنگ لغت روستای سنگدراز ( بخش دوم )

خرید بک لینک

جوندار: جانور، جاندار - جاز: جهيزيه - جفت چيزي بودن : كاملاً شباهت داشتن - جادونه كردن : انباركردن ذخيره كردن - جود : جهود،يهودي،خسيس

چ

چوري : جوجه مرغ ، جوجه پرنده - چُغور : گنجشك - چركو : چركين،كثيف - چوغ : چوب - چُغونه : شاخه خشك درختان كه براي سوزاندن استفاده مي شود - چطو : چطور،چطوري - چَغَر: سفت ، محكم - چقّه : چقدر، چه اندازه - چچي : چه جيز - چلّه:چهل روزاول زمستان،شب يلدا را شب چلّه مي گويند - چاچو:چادي شب، پارچه اي كه درآن حبوات ،جو،گندم وغيره مي ريزند - چغورسياه : سار - چِزّه:نوعي خار كه دربيابانها مي رويد - چرخه:نوعي خار كه دربيابانها مي رويد - چَخ:چرخ،وسيله اي كه با آن نخ مي تابيدند - چََش:چشم - چپيله:سقفي كه باگذاشتن دوسرخشت به هم مي پوشيدند - چونه:ديوار گلي كه باروي هم گذاشتن گل درست مي كردند - چَكَنه:خرده مالكي ،ملك يا مالي كه تعدادزيادي باهم شريك باشند - چراغ دستي:فانوس - چهارطاق انداختن:دررا كاملاًبازكردن - چِنگْ:نوك پرندگان،منقار - چيزي:خوراك،غذا - چُف:قفل،چفت - چُف شدن:گيركردن،گرفتن - چته:چه مشكلي داري،چه كارداري - چَش غرون:كسي راباخشم نگاه كردن،وحشتناك نگاه كردن - چه ساتيه:ساعت چند است - چَك وچونه:چانه زدن - چوانداختن:شايعه كردن،پخش كردن خبر - يناردون:سنگ دان مرغ وپرندگان ديگر چين - چَغَلي:گله كردن،شكايت كردن - چَش دريده:بدچشم - چش پلشت:بدچشم،چشم چران - چشَت خود كن:چشمت راببند - چَشته خور:متوقع، كسي كه ازديگري انتظاردارد به او چيزي بدهدچون قبلاًازاوچيزي گرفته

ح

حُكماً : حتماً - حس رفتن : بي حس شدن - حُرم : گرمي دما ، بخارآب، دماي بالا

خ

خَوْ : خواب - خَوْرفتن : خوابيدن - خسبيدن : خوابيدن - خََشْ : خوب،نيكو،خوشمزه - خُروسُگْ : جيرجيرك - خونچه : اثاثي كه ازخانه داماد براي خرج عروسي به خانه پدرزن مي بردند - خاگجي : خاك شير - خُشك : كنه - خالُگ:مقدار كم چيزي - خِلاشه : خاروخاشاك - خزينه : منبع آبي كه در حمامهاي قديمي بوده وزير آن آتش مي كردندومردم خود رادرآن مي شستند - خِر: گلو - خِرخِره : گلو،حنجره - خَشُگ : خوشگل،زيبا - خيك : شكم ، مشك - خرپشته : سقفهايي كه به شكل هلالي مي پوشيدند بين دو سقف گودالي ايجاد مي شد كه به آن خرپشته مي گفتند - خيار:خربزه - خروجي : راه بيرون رفتن - خُشاردادن : فشردن، فشاردادن - خوشبا كردن : خداحافظي كردن،وداع كردن

د

دال : چوب بزرگي كه به وسيله آن گردووبادام را ازدرخت جدامي كنند - دولاقه : چوبي كه سر آن دوشاخه داشته باشد و زيرشاخه آويزان درخت قرار مي دهند - دول : دلو،ظرف لاستيكي كه به وسيله آن خاك وآب را ازچاه بيرون مي آورند - دَوْري : بشقاب مس يا رويي - درزه : يونجه خشك كه به مصرف حيوانات مي رسد - دگه : ديگه ، ديگر - دولق : دولخ ، گردوغبار - دوماد:داماد - دمّونه : هواكش تنور و راهي كه ازآن خاكستر تنور را خالي مي كنند - دَلّه : گالن،ظرف حلبي كه در آن پنير،روغن،نفت و..مي ريزند - دِيلَم : ميله فلزي بلند و محكم كه به وسيله آن سنگ رااهرم مي كنند وحركت مي دهند - ديشَوْ : ديشب - دوره : دبّه،ظرف شير وماست - دل خود داشتن : مواظب بودن،مراقب بودن - داقل بودن:به حساب آمدن،داقل چيزي نيست چيزي به حساب نمي آيد - دُنگ : دانگ،يك قسمت ازشش قسمت چيزي - دِروْش:درفش،ميله نوك تيزي كه براي سوراخ كردن اجسام به كار مي رود - ديگ تنوري:ديگ بزرگي كه از سفال درست مي شود و در ان آش جو ياگندم مي ريختند ودر تنور مي گذاشتند - دلبند شدن:كنجكاوشدن، نگران شدن - دَمَروخوابيدن : از پشت خوابيدن - دَمَركردن : ريختن،پاشيدن - دِلُم نميره : دلچسبم نيست - دَستمال كردن : چيزي را با دست زير و رو كردن،به چيزدست زدن - دست نمازگرفتن : وضو گرفتن،وضو ساختن - دست وپاگرم : فعال ، پرجنب وجوش - رِسْمون : ريسمان،نخ - راچينه:راه پله ، پله - رِبُگْ : مارمولك،سوسمار

ز

زيرپِرني:زير پوش - زِپِرتي:بيهوده،كم كيفيت - زراني:نوعي حشره زرد رنگي كه روي گياهان وخارهاي بيابان مي نشيند وتغذيه مي كند - زيرزيرُگ كردن:كسي راتحريك كردن،تشويق كردن كسي به كار بد، وسوسه كردن

همایش پیاده روی خانوادگی روستاد سنگدراز...

ما را در سایت همایش پیاده روی خانوادگی روستاد سنگدراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 21:41

صفحه بندی